منم الفرااااار
اینقدر تند میدوییدم که انگار رو هوا بودم .چند بارم نزدیک بود از پله ها گوز ملق شم که خدا نذاشت و منم دوییدمو پریدم جلوی یه ماشین .... خوب میدونی جناب الاف تو این مملکت زیاده ولی تادید زخمی شدم زد کنار و گفت هرررررررررری . هوام تاریک بود اتوبوسم دیر اومد ... بدشانسی پشت بدشانسی یعنی شانس من ترکونده بوداااا
میون حرفام مکث کردم اخه خل وضع از اینجا به بعد که به اونا ربط نداره نکنه میخوای توضیح دقیق بدی که چطوری رفتی خونه و بعدشم کپیدی ... اه دیروز دیگه اتفاق هیجان انگیز نیفتاد حیف ...
- اره دیگه همین تموم شد
در حالی که سر تکون میداد گفت : ممنون خانم کمک زیادی به ما کردید ممنون لطفا از شهر خرج نشید در دسترش باشید در صورت لزوم باهاتون تماس میگیریم
این یعنی برو گمشو خب من حالم بده چرا درک نمیکنه بلند شم چپه شدم ای بابا پلیس خوش تیپم اینقدر خررررررررررر؟؟؟؟
سری تکون دادم ولی از جام تکون نخوردم اونم وقتی دید نمیرم سرشو اورد بالا و نگام کرد ...
گفت : بفرمایید دیگه !!!
سرفه ای کردم و سرمو تکون دادم مرتیکه حتی نپرسید چاقو خوردی خوبی؟؟؟
دسته راستمو گذاشتم روی دسته ی صندلی سعی کردم بلند شم به سختی روی پام ایستادم همه وجودمو ضعف گرفت دوباره حالت تهوع و سرگیجه ... کلاوقتی فشارم می افتاد اینجوری میشدم مخصوصا تو جاهای شلوغ باید حتما میشستم تا حالم خوب شه ...
یهو سرشو اوردم بالا گفت : اهان تا یادم نرفته این فرم و پر کنید
یه ورقه گذاشت جلوم اخه اب البالو نفهم میگم چاقو خوردم ... به سرشو که پایین بود و تند تند یه چیزایی مینوشت چشم غره رفتم و یه زبون کوچولو هم در اوردم یه خودکار از روی میز برداشتمو شروع کردم به نوشتن اگه دسته راستم چلاغ شده ود فحش های یشتری نصیب خودشو و عمه خانمش میشد ...
برچسب: رمان انلاین به همین سادگی,به همین سادگی,رمان باحال ,رمان جالب ,رمان کل کلی , رمان پلیسی عشقی,رمان هیجان انگیز,
نویسنده: farimah